• کاربران جاری: 4 نفر
  • بازدید های امروز: 20 مرتبه
  • بازدید های دیروز: 56 مرتبه
  • مجموع بازدید ها: 12949 مرتبه
  • وبتاک

    آرشیو مطالب ادبيات

    مشتاق پرواز را میل خزیدن نیست - مختصری درباره هلن کلر

    شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۹
    Helen-Keller.jpgمشتاق پرواز را میل خزیدن نیست ...
    این جمله رو از زبان یک نفر در مترو شنیدم. برایم جالب آمد. مطمئن بودم که نوشته‌ی یک فرد عادی نیست برای همین به دنبال نویسنده‌ی آن رفتم. طبق معمول ویکیپدیا رو جستجو کردم و به اینجا رسیدم. کمی از زندگینامه‌اش رو خوندم و متوجه شباهت اون با فیلم Black ساخته‌ی کشور هند با بازی آمیتا بچان افتادم. برایم خیلی جالب بود کسی که هیچ نداشت، نه حس بینایی، نه حس شنوایی و نه قدرت تکلم؛ چگونه توانست انقدر محبوب و معروف شود.
    در گوشه‌ای از زندگینامه‌اش خواندم که وقتی کسی به او چیزی می‌آموخت، او خودش را دیوانه‌وار به زمین میکوبید و مایه‌ی رنجش خود و دیگران میشد اما بعد از سالها چنان فرهیخته شده بود که زبانزد یک عالم شد.
    دوست ندارم زندگینامه‌ی او که در اینترنت بسیار یافت میشود را برای شما کپی کنم. شما میتوانید در اینجا و ترجمه‌ی نه چندان کامل آن را در اینجا پیدا کنید و بخوانید. توصیه میکنم سری به وبسایت هواداران وی هم بزنید.
    امیدوارم انسانها قدر آنچه را که هست، بدانند.
    در ادامه‌ی مطلب کوتاهی درباره هلن کلر به نقل از ویکیپدیا را میتوانید بخوانید

    انسان دوقرنی - تلاش برای تحقق معنای انسان

    چهارشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
    bicentennial manانسانيت چيست؟
    آيا انسانها به انسان بودن خود اهمين مي‌دهند؟
    مضمون کتاب مرد 200 ساله (مرد دو قرني) اثر ايزاک آسيموف هم درباره انسانيت و مضمون انساني است. کتابي که ابتداي آن با سه قانون معروف ربات‌ها شروع ميشود:
    1. یک ربات نباید انسان را بیازارد و یا در صورت آزار رسیدن به انسانها، بی تفاوت باشد.
    2. یک ربات باید فرمان‌های صادر شده از طرف انسان ها را گردن نهد مگر آن فرمان‌ها ناقض قانون اول باشد.
    3. یک ربات باید تا جایی که قانون اول و دوم را نقض نکند، در حفظ موجودیت خویش بکوشد.
    داستان انسان دوقرنی درباره رباتی است که به صورت اتفاقی عواطف انسانی را درک میکند و در پی یافتن مسیری برای تبدیل شدن به یک انسان است. او سالها تلاش میکند تا بتواند دستگاه‌های بدن انسان را شبیه سازی کرده و روی خودش پیاده کند و این کار 200 سال طول میکشد. او در این راه سختی‌ها و تهدیدهای زیادی را تحمل میکند اما آرزویش را رها نمیکند.

    گاهنامه اول - کریم خان زند و مرد درویش

    شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
    شاید در گاهنامه ها داستان گفته بشه، شاید یک خبر علمی نوشته بشه، شاید یک فیلم نقد بشه و شاید هزاران چیز دیگر. اما دوست دارم گاهنامه اول رو با یک حکایت جالب و ایرانی شروع کنم. حکایت کریم خان زند و درویش درویشی تهیدست از كنار باغ كریم خان زند عبور می‌كرد. چشمش به شاه افتاد با دست اشاره‌ای به او كرد. كریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ اوردند. كریم خان گفت: این اشاره‌های تو برای چه بود؟ درویش گفت: نام من كریم است و نام تو هم كریم و خدا هم كریم. آن كریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟ كریم خان در حال كشیدن قلیان بود؛ گفت چه می‌خواهی؟ درویش گفت: همین قلیان، مرا بس است. چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان كسی نبود جز كسی كه می‌خواست نزد كریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد. پس جیب درویش پر از سكه كرد و قلیان نزد كریم خان برد. روزگاری سپری شد. درویش جهت تشكر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد. با دست اشاره‌هایی به كریم خان زند كرد و گفت: نه من كریمم نه تو. كریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول كرد و قلیان تو هم سر جایش هست.

    و اینچنین آغاز شد ...

    شنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۸
    چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است  ... دكتر علي شريعتي